Tue 14 Jul - 10:10

10 چیزی که نباید به کودکانمان بگوییم !

10 چیزی که نباید به کودکانمان بگوییم !

10 چیزی كه نباید به كودكانمان بگوییم !


رفتار ماست كه شخصیت فرزندانمان را شكل می دهد و استفاده از اصول روانشناسی در تربیت كودكان باید مد نظر هر پدر و مادری باشد . شما در برابر او مسئول هستید ، پس وقت بیشتری بگذارید و این نكات را به خاطر بسپارید .

تحقیقات نشان می دهند كه برخی عبارات مثبتی كه ما به كودكان می گوییم ، در واقع بسیار مخرب هستند. باوجود اینكه نیت بدی نداریم، اما با بكار بردن این جملات باعث می شویم كه كودكان به آنچه كه واقعا هستند باور نداشته باشند. بعضی از جملات ما گول زننده اند و باعث می شوند كودك كمترین تلاش ممكن را برای كاری انجام دهد و یا در زمان سخت شدن كاری آنرا رها كند.

اینجا یك لیست از 10 عبارتی داریم كه شما باید همین حالا از دایره لغات خود حذف كنید. همچنین در كنار این عبارات ما عبارات پیشنهادی به شما معرفی می كنیم كه شما با استفاده از این عبارات بتوانید انگیزه درونی و اشتیاق كودك را تحریك كنید.

"كارت خوب بود"

این جمله معمولا مكررا برای كارهایی استفاده می شود كه كودك در انجامش واقعا تلاشی نكرده، با بكار بردن این عبارت به او یاد می دهید كه هرچیزی كه مامان یا بابا بگوید " كار خوب " است( یعنی فقط در زمانی كه پدر ومادر بگویند خوب است(

به جای آن بگویید " تو واقعا برای آن سخت تلاش كردی!" با تكیه روی تلاش كردن ،به او یاد می دهیم كه تلاش از نتیجه مهمتر است. این به كودك یاد می دهد كه در زمان روبرو شدن با یك كار سخت ، پافشاری بیشتری در انجام آن از خود نشان دهد و به شكست به دید یك گام به سوی موفقیت نگاه كند.

" پسر/ دختر خوب"

این جمله در حالیكه جزو عبارات مثبت به شمار می رود اما واقعا تاثیری متضاد چیزی كه می خواهیم دارد. اغلب والدین از این جمله برای بالا بردن اعتماد به نفس كودك استفاده می كنند. اما متاسفانه تاثیر آن كاملا برعكس است. وقتی دختر شما جمله " دختر خوب" را بعد از انجام كاری كه شما از او خواسته بودید می شنود، اینطور تلقی می كند كه چون كاری كه "شما" خواسته اید را انجام داده پس " خوب " است. و این سرآغاز این داستان است كه كودك از این می ترسد كه نكند دیگر " بچه خوبی " نباشد و انگیزه و اشتیاق او برای همكاری در سایر كارها از ترس دریافت نكردن همین بازخورد سرد شود.

درعوض بگویید: " زمانی كه كمك می كنی واقعا لذت می برم" . این جمله به كودك می فهماند كه شما چه می خواهید و رفتار او چگونه روی نظر شما تاثیر می گذارد. شما میتوانید حتی احساسات خود را به او بروز دهید و مثلا بگویید: " دیدم كه عروسكت را به دوستت قرض دادی" این به كودك اجازه می دهد كه برای خودش تصمیم بگیرد و بداند كه قرض دادن كار خوبی است و به او این حق را می دهد كه دوباره همین كار را با انگیزه درونی خود تكرار كند نه به این خاطركه اینكار را برای خوشایند شما انجام دهد.

 

" چه عكس زیبایی

وقتی كه ما نظر و عقاید خود را درمورد كار هنری كودك تحمیل می كنیم، در واقع این حق قضاوت و اعتبار بخشیدن را درباره كار خودش از او می گیریم. به جای این جمله بگویید:" من قرمز ، آبی و زرد می بینم ! نظرت خودت درباره نقاشی ات چیست؟ " بوسیله مشاهده درعوض بیان ارزیابی خود، به كودك اجازه می دهید كه تصمیم بگیرد نقاشی زیباست یا خیر. شاید در نظر او نقاشی ترسناك باشد و اگر از او بخواهید نظرش را درباره نقاشی بگوید ، در واقع از او خواسته اید كه كار خود را ارزیابی كند و نیت و مهارتهای خود را كه نشان دهنده خلاقیت او در زمان بالغ شدن می باشد را با شما درمیان بگذارد و او را همانند هنرمندی رشد دهید.

" اگر تو فلان كار را بكنی من به تو فلان چیز را می دهم"

رشوه دادن به بچه ها مانع مشاركت آنها به سهولت و سادگی می شود. این چنین معاملاتی با كودكان تبدیل به یك سرازیری لغزنده می شود و چنانچه بطور مداوم صورت گیرد،همیشه مجبور به عقب نشینی می شوید . مثلا " نه! اتاقم را تمیز نمی كنم اگر برایم فلان چیز را نخری".

به جای آن از جمله" از اینكه به من در تمیز كردن خانه كمك می كنی ممنونم "استفاده كنید . هنگامی كه ما قدردانی واقعی خود را نشان می دهیم كودكان انگیزه ذاتی برای كمك كردن پیدا می كنند و اگر فرزندان شما چندان اهل كمك نبودند، به او وقتهایی را یادآوری كنید كه كمكتان می كرد. مثلا بگویید:" یادت هست یك زمانی كمكم می كردی آشغالها را بیرون بگذارم؟ واقعا كمك بزرگی بود. ممنونم!" . سپس به او اجازه دهید كه به این نتیجه برسد كه كمك كردن به دیگران لذت بخش است و یك پاداش معنوی در بر دارد.

" تو خیلی باهوشی"

وقتی به بچه بگویید كه باهوش است، فكر می كنیم كه اعتماد بنفس و عزت نفس او را زیاد كرده ایم اما باید بدانید كه اینگونه ستودن از شخصیت او واقعا تاثیر عكس دارد. با گفتن اینكه او باهوش است، بطور ناخودآگاه این پیام را به او می فرستیم كه او فقط درصورتی باهوش است كه نمره خوبی بگیرد، كارش را تمام كند و یا بهترین نتیجه را بگیرد . همه اینها فشار زیادی را روی یك كودك وارد می سازد. مطالعات نشان می دهند ،وقتی كه كودك حل یك بازی پازل را تمام كرد و به او بگوییم كه باهوش است ، حرف ما باعث می شود كه او برای حل پازل های سخت تلاش نمی كند. دلیلش هم این است كه او نگران می شود كه شاید پازل را نتواند حل كند و ما او را باهوش ندانیم.
در عوض سعی كنید به او بگویید كه قدر تلاش او را می دانید. با تمركز كردن روی تلاش بیش از نتیجه، به او اجازه می دهید كه بفهمید چه چیزی واقعا برایتان با ارزش است. درست است كه حل كردن یك پازل جالب است اما حل پازل های سخت تر به مراتب جالب تر است. در همان مطالعه دیده شده كه وقتی كه روی تلاش تمركز می كنیم- " وای تو واقعا خوب تلاش كردی"- دفعه بعد كودك سعی می كند سعی كند پازل های مشكل تری را حل كند.
" گریه نكن

دیدن گریه بچه ها همیشه راحت نیست اما وقتی كه به او می گوییم " گریه نكن" احساسات او را نادیده گرفته و به او می فهمانیم كه اشك هایش برای ما ارزشی ندارد. این باعث می شود كه او احساساتش را مخفی كند و در نهایت دچار انفجار عاطفی شده و بیشتر ناراحت شود.

سعی كنید به كودك فضایی برای گریستن بدهید مثلا بگویید " ایرادی ندارد كه گریه كنی. هركسی بعضی وقتها به گریه نیاز دارد. منم همینجا هستم و به تو گوش می كنم." حتی ممكن است گاهی احساسی كه كودك دارد را شما بیان كنید، " ناراحتی كه نمیتوانیم برویم پارك ، آره؟ " این كمك می كند كه كودك احساس خودش را بهتر درك كند و یاد بگیرد كه در غالب جملات آنها را بیان نماید. با تشویق او به بیان احساساتش ، به او كمك می كنید كه احساسش را تنظیم نماید كه جزو توانایی های مشكل هر فردی در سراسر زندگی اش به شمار می رود.
" قول می دهم

 زیر قول زدن واقعا ناراحت كننده است. لحظه سنگینی است و از آنجاییكه زندگی كاملا غیرقابل پیش بینی است، من پیشنهاد می كنم كه كلا این واژه را از دایره لغات خود حذف كنید.

در عوض سعی كنید كه كاملا با كودك صادق باشید. " می دانم كه تعطیلات دوست داری با سارا بازی كنی و ما همه تلاشمان را می كنیم كه این اتفاق بیافتد. اما خواهش می كنم یادت باشد كه بعضی وقتها اتفاقات پیش بینی نشده ای می افتد، من هم تضمین نمی كنم كه حتما این هفته این اتفاق بیافتد." ولی هر زمانی كه میگویید كاری را انجام می دهید مطمئن باشید كه از پس آن بر می آیید . سر قول ماندن، اعتماد می آورد و زیر قول زدن ارتباط عاطفی شما را زیر سوال می برد پس مراقب حرفی كه می زنید باشید، و تا آنجاییكه ممكن است كاری كنید كه طبق حرفی باشد كه زده اید.

یك نكته ای كه باید درباره این مساله اشاره كرد این است كه اگر سر قولتان نماندید ، به آن اذعان داشته باشید و از فرزندتان عذرخواهی كنید. به یاد داشته باشید كه شما به او یاد می دهید كه درزمان بدقولی كردن چگونه رفتار كند . بدقولی كردن چیزی است كه اغلب ما حداقل یك بار دچارش می شویم. حتی اگر برای شما مهم نباشد ولی می تواند برای كودك مهم باشد. پس همه سعی خود را بكنید كه الگویی از صداقت برای او باشید و چنانچه موفق نبودید حداقل سعی كنید پا پیش گذاشته و مسئولیت آنرا به عهده بگیرید.

" چیز مهمی نیست"

خیلی وقتها اتفاقاتی می افتند كه ما احساسات كودك را نادیده می گیریم، ولی باید واقعا مراقب این قضیه باشید. برای كودك اغلب چیزهایی مهم است كه برای ما بزرگسالان اهمیت چندانی ندارند. پس سعی كنید همیشه از دید او به قضیه نگاه كنید. با او همدردی كنید حتی اگر مرزی بین خود و او قائلید و یا به در خواست او پاسخ منفی داده اید.

"
من واقعا متوجهم كه تو آن چیز را می خواهید اما امروز نمی شود آن كار را انجام داد." یا " متاسفم كه مایوست می كنم ولی پاسخم منفی است" اینها بهتر از پاسخ هایی هستند كه شما برای متقاعد كردن او بكار می برید و به او می فهمانید كه خواسته های او واقعا اهمیتی ندارند.

" همین حالا دست بردار، وگرنه!"

تهدید كودكان معمولا كار خوبی نیست. اول از همه ، شما به آنها مهارتی می آموزید كه واقعا دوست ندارید داشته باشند: استعداد بكار بردن زور یا قدرت حیله گری برای گرفتن چیزی كه می خواهند حتی وقتی كه دیگران تمایلی به این كار نداشته باشند. دوم، شما خودتان را در یك موقعیت ناشیانه قرار می دهید یعنی مجبور می شوید كه از تهدیدهای خود دفاع كنید- قرار دادن یك مجازات سختگیرانه در قبال تهدیدی كه در حالت عصبانیت كرده بودید- یا می توانید عقب نشینی كنید و به كودكتان یاد دهید كه تهدید شما بدون معنی بوده است. در هر حال، باعث می شوید كه نتیجه مطلوب را نگیرید و رابطه خود را با كودك خراب كنید.

در حالیكه تهدید نكردن كودك خیلی سخت است، سعی كنید درباره خطرات احتمالی به او هشدار دهید و یا به سمت چیزمناسب تری هدایتش كنید. " اصلا خوب نیست كه برادرت را بزنی. نگران اینم كه او تو را بزند و یا او هم در عوض تو را می زند. اگر می خواهی به چیزی آسیب وارد كنید بهتر است آن چیز یك بالش، مبل و یا تخت خواب باشد." با مطرح كردن یك چنین پیشنهاداتی كه امنیت بیشتری هم دارند همچنان به او این اجازه را می دهید كه احساساتش را خالی كنید و شما هم بتوانید نقشی در تعیین رفتار او داشته باشد. در نهایت این امر باعث میشود كه او خودش و احساساتش را بهتر كنترل كند.

" چرا اینكار را كردی؟"

اگر كودك كاری كرده كه شما خوشتان نمی آید ، مطمئنا باید با او صحبت كنید. اما تنشی كه در آن لحظه به وجود می آید اجازه نمی دهد كه او از اشتباهاتش درس بگیرد. و وقتی كه شما از او می پرسید " چرا؟" شما به او فشار می آورید كه به كارش فكر كند و آنرا تحلیل نماید كه یك مهارت بسیار پیشرفته حتی برای بزرگتر ها به شمار می رود. در زمان برخورد با چنین پرسشی ، بیشتر كودكان حالت تدافعی به خود گرفته و یا سكوت می كنند.
در عوض، یك مسیر ارتباطی با او برقرار كنید و حدس بزنید كه او چه احساسی ممكن است داشته باشد و نیازهای اساسی او چه چیزهایی می تواند باشد. " مایوس شدی كه دوستانت به نظرت گوش ندادند؟ " با تلاش به درك احساسات و نیازهای او ، ممكن است حتی حس كنید كه از عصبانیت خودتان نیز كاسته شده است. " او دوستانش را كتك زد چون نیاز به فضایی داشت و احساس ترس كرده بود و نمی دانست كه با دیگران به چه روشی ارتباط برقرار كند. او تروریست كه نیست فقط یك بچه است"

منبع : lifehacker